✩☜یـادداشت هـای دلـــ♡ــــ☞✩✔
...:::دلـــ را قرار نیستـــ مگر در کنــآرِ طُ :::...


پست ثابت


سلام دوستان عزیزم

خیلی ممنونم از اینکه به و بلاگ من سر زدید 

وبلاگ من قانون خاصی نداره 

و تقریبا هر روز سعی میکنم آپ کنم 
.
.
.
اگر با تبادل لینک موافق بودید بهم خبر بدید

موافقم 
.
.
.
راستی 

نظر یادتون نره 
.
.
.
عشقیــــــد 



♥ نوشته شده در یکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت 02:37 ب.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

میشود؟


یعنی می شود آن روز برسد ؟

که همه احوال تو را از من بگیرند ،

که سراغت را فقط من داشته باشم ،

که بگویم : 

" درگیر زندگیمان است ..

خوب است ! خوبیم ..!

مشغولِ دوست داشتن همدیگریم ... "



♥ نوشته شده در جمعه 27 مرداد 1396 ساعت 04:00 ب.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

(:)


ما دو تا دلداده ، امــــا من کمی دلداده تر ..

                          غصه دارد بی گمان بامی که برفش بیشتر ...!



♥ نوشته شده در جمعه 27 مرداد 1396 ساعت 02:04 ق.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

زندگیـــ


زندگیه دیگهـــــــ ...؛

گاهی خستتـــــ میکنهــــ ..

اونقد که دوس داریــــ  خودکارتــــُــ  بذاری لای صفحات زندگیتــــــ 

و یه مدت بری سراغ خودتـــــــ ..!

هیچ کاری نکنیـــــ !

هیچ کیــــُـــ نبینیـــــ !

با هیچ کی حرف نزنیـــــ !

حتی نفسم نکشیـــــ !..

اما مشکل اینجاستـــــ ؛

بعد که برمیگردیـــــ ،

میبینی یه نفر خودکار رو از لایِ کتابــــِ زندگیتــــ بیرون کشیدهـــــ 

و تو هم یادت نمیاد کدوم صفحه بودیــــــ ؟!...

گم میشیــــــ ..!

و هیچی تو دنیا بدتر از این نیست کهــــــــ 

ندونی کجای زندگیتیـــــــــــ ....!!!!



♥ نوشته شده در چهارشنبه 25 مرداد 1396 ساعت 06:29 ب.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

یا میشه یا ...


یه وقتایی هم هست

که انقدر فکر کردی ،

انقدر تو فکرت جنگیدی ،

انقدر رفتی و برگشتی ،

انقدر دو دوتا چهارتا کردی ،

انقدر حدس زدی ،

پیش بینی کردی ،

انقدر کم آوردی .

انقدر تو فکرت مـــُــردی و زنده شدی ...

که آخرش گفتی :

" ولش کن !

بالاخره یه چیزی میشه دیگه ...

یا میشه یا نمیشه ...

یا میاد یا نمیاد ...

یا خوب میشه یا بد ... "

" اینهمه فکر کردن نداره ،

اینهمه حال خراب کردن نداره ،

اینهمه بد قلقی و ناراحتی نداره ... "

از یه جایی به بعد ،

هممون یهو میزنیم زیر همه چیز ...

میگیم " ولش کن دیگه ! خسته شدم ..

یا میشه یا نمیشه ...! "

بعضی وقتام باید رهاش کرد ....!

این فکــرِ لعنتی رو میگم ..

به حال خودش رها کرد ..!

مهم نباشه ،

چی میشه ...؟!

بالاخره یا میشه یا نمیشه ...



♥ نوشته شده در دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت 09:54 ب.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

شعری برای شهید حججی


شعر زیبایی از استاد یاحا کاشانی عزیز از زبان علی کوچولو :


دلم میخواست منم که هَف سالم شد ، اولِ مهر دست تو رو بگیرم ...

چیزِ  زیادی که آخه نخواستم ، بابایِ سربلندِ سر به زیرم ...



تو مثلِ شیشه ی یه عطرِ خوشبو ، شکستی و یه شهر معطر شده ...

عطرِ سرت پیچیده توی شهرم ، سَرِ تو از همه سَرا ، سَر شده ...



هرجا میرم ، اسمِ تو رو میارن ، صدامو میشنوی بابایِ مَردم ؟

از این به بعد سرم همیشه بالاست ، الهی که دورِ سرت بگردم ...



آهای اونایی که همش میگفتین ، اینا فقط میرن که پول بگیرن ..!

پول اگه اندازه ی جون می ارزه ، چرا باباهایِ شما نمیرن ؟!؟!؟!؟!



بابا دیگه با ما غریبه نیستن ، همه دیگه خیلی ما رو دوست دارن !

به خاطرِ غرورِ توی چشمات ، چه احترامی که به ما میذارن ..!



بابا جونم ! تنها گیرت آوردن .. فدای اون جراتِ توی چشمات ..

فدای اون نگاه بی نظیرت .. قربون اون عزتِ توی چشمات ..



عمو قسم خورده به حلقومِ تو ، از همشون فقط نفس بگیره ...

میخوام برم و التماسش کنم .. فقط بره سَرِتو پس بگیره ...



به کی بگم ؟ حرف منو بفهمه ؟ دیگه ندارمت برا همیشه ...

تموم دنیا رو به پام بریزن ، روز عروسیم که " بابا " نمیشه ...!



راستی بابا حالِ مامان خرابه ، همش میخواد چیزی به روش نیاره ...

فقط میره میشینه تو اتاقت ، سَرِشو رو عکس سَرِت میذاره ...!!!


#شهید_حججی #شهید #عزت #قهرمان #اسطوره #غریب #عزیز #انتقام



♥ نوشته شده در دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت 12:00 ق.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

حال خوب


حالت چقدر خوب می شود 

یکی پیدا شود ،

جنسش خالص باشد !

از آن #ناب های روزگار !

که یک عمر داستانش را می شنیدی ...

آنوقت بیاید جلو

در گوشت بگوید : #هستم !

از آن بودن هایی که هیچ وقت تمام نمی شود ...



کسی که #دوست_داشتن را

کنارِ #ماندن بلد باشد

ناب نیست ....؟!



♥ نوشته شده در یکشنبه 22 مرداد 1396 ساعت 12:28 ب.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

دوست داشتن


دوست داشتن عضوی از بدن است!

 درست است که همه فوراً به فکر "قلب" می افتند،

 ولی من می گویم که " دوست داشتن " دندان آدم است!

 دندان جلویی که هنگام لبخند برق می زند...

حالا تصور کنید روزی را که " دوست داشتن " آدم درد می‌کند؛

آرام و قرار را از آدم می‌گیرد،

غذا ازگلویت پایین نمی‌رود، 

شب‌ها را تا صبح به گریه می‌نشینی...

آن قدر مقاومت می‌کنی تا یک روز می‌بینی راهی نداری جز اینکه 

دندان " دوست داشتن" ات را بکشی و بیاندازی دور!

حالا دندان دوست داشتن را که کشیده باشی، حالت خوب است،

 راحت می‌خوابی،

 راحت غذا می‌خوری

 و شب‌ها دیگر گریه‌ات نمی‌گیرد،

 ولی همیشه جای خالی‌اش هست، حتی وقتی از ته دل می‌خندی...!!



♥ نوشته شده در جمعه 20 مرداد 1396 ساعت 02:20 ق.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

:(



دلتنگى اتفاق عجیبى ست !...

گویى خواهى مُرد !

اما ؛

نمى میرى ...!


.............................................


زن كه شاعر میشود ،

یعنی 

یک چیزی سر جایش نیست ؛ 

شاید عشق

شاید زندگی

شاید تو !!....


.............................................


بعضی حرفها را فقط می شود شعر کرد ..

بعضی ها را داستان ..

و عده اے را هم سکوٺ ..!!

اما نبودنٺ را

فقط می شود مـــُـــرد !!!...


.............................................


تو تنهایی ات را شعر می كنی ..

او دود ؛

دیگری سكوت !

اما من رو برمی گردانم

و با آستین پیراهن ام ؛

چشم هایم را پاك می كنم ..!



♥ نوشته شده در چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت 08:04 ب.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

For my lovely bro





♥ نوشته شده در چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت 12:48 ق.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

هستی..؟


بین خودمان باشد ..!

وقتی تو آمدی ،

عشق آمد !

احساس آمد !

اما ... ؛

ترس هم آمد ...!

بین خودمان باشد

با آمدنت آدم ترسویی شده ام !

ترس اینکه روزی نباشی ..

روزی بروی ..

روزی نمانی ..

یا اصلا کسی تو را از من بگیرد !

نمیگویم خدایی نکرده تو قصد رفتن داری ،

نمیگویم زبانم لال آمده ای که بروی ،

نه !...

اما در هجوم این رفتنها حق بده کمی نگران باشم !

من چون کودکی ترسو

و تو مثالِ  آن عروسک شیرین ..

تو را سفت چسبیده ام در خواب 

که مبادا لحظه ی بیداریِ من ، 

تو نباشی ...!

نمیدانم ...

شاید اصلا اینها را میگویم تا باز بگویی :

 " هستم جانم "

" به خدا هستم جانم " ....!!!



♥ نوشته شده در سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت 02:02 ب.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

نبودنت..


نبودنتــــــــ ....

دنبالـــــــ ادامهــــــ ی جمله ایـــــــــ ؟!

نبودنتــــــ " به تنهاییـــــــ دو جلد كتابـــــــ استــــــ ..! "



♥ نوشته شده در دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت 09:26 ب.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

دوست داشتن های اول صبح..


دوست داشتن هاى اولِ صبح !... 

آنجا كه هنوز ،

درگیرِ روزمرگى نشده اى ..

آنجا كه چشم باز میكنى ،  森ガール かわいい 静止 のデコメ絵文字

و هواىِ یار در سر می پیچد ،

عجیب میچسبد ...!! ハート のデコメ絵文字

فكرش را بكن ، 

باران هم ببارد ...!!! 



♥ نوشته شده در دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت 01:37 ق.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

پست موقت


و سوگند به زمانی که نتایج کنکور را اعلام می کنند....

و هیج راه فراری نیست ،

از شرّ آنانی که دم به دقیقه زنگ می زنند و جویای احوال می شوند...

( طرف سال تا سال زنگ نمی زنه هااااااا حالا یه ساعته داره با مامانم میحرفه :/ )

نه خداروشکر خیلی خوب بود نتایج..

من که راضی بودم از عملکرد خودم :)

دیگه کنکوری داشتیم از بین بچه ها ؟؟؟؟



♥ نوشته شده در یکشنبه 15 مرداد 1396 ساعت 12:38 ب.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

دلتنگی


چند وقتی بود که چشماش یه غمی داشت ...

یه غمی که آزارم می داد ...؛

کم حرف شده بود ...

مدت ها به یه نقطه خیره می شد و فکر می کرد ...!

یادمه وقتی ازش پرسیدم چیزی شده که انقدر بهم ریخته ای ؟..

 تو چشمام زل زد و گفت : 

" دلتنگم ...!

خیلی دلتنگم ... "

نذاشت بپرسم دلتنگ کی ؟...

 دلتنگ چی ؟... 

 دستمو گرفت و گفت : " تا حالا به کسی حسادت کردی ؟ "

سرم رو تکون دادم و گفتم : " نمی دونم ...

شاید ...!

تو چی ؟؟؟ "

خندید و گفت : " آره ...

من به خودم حسودیم میشه ...

به همون کسی که بودم و دیگه نیستم ...

 همونی که از یه جایی به بعد عوض شد ...!!!

 می دونی سخت ترین روزهای زندگی ،

همون روزایی هست که آدم دلتنگ خودش میشه ... "

حرفاشو درک نمی کردم تا اینکه چند سال بعد روزای سختم شروع شد ... 

دلتنگ شدم ... 

 دلتنگ همون کسی که تو گذشته بودم ... 

 دلتنگ همون حس هایی که مدت ها تجربه نکرده بودم ...

  دلتنگ خنده هایی که مصنوعی نبود ... 

 دلتنگ رویاهایی که هر چی گذشت کمرنگ تر شد ...!!  

همون جا بود که فهمیدم فرقی نداره شرایط تغییرت بده ،

 یا سرنوشت یا مسیری که انتخاب می کنی ...  

اگر با گذشت زمان عوض بشی ،

بالاخره یه روز بی رحم ترین دلتنگی میاد سراغت ...

 دلتنگی که هیچ راه فراری نداره ... 

 دلتنگی که هیچوقت تموم نمیشه ...

فقط گاهی فراموش میشه ... !

همین :)



♥ نوشته شده در یکشنبه 15 مرداد 1396 ساعت 01:02 ق.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

جمعه


فردا که جمعه بیاید ،

باز قرار است همه چیز 

هجوم بیاورد

بر سرِ لحظه هایم  ..!!!

شاید هم معجزه ای شود ...!!!!

تا چشمانم رو به این همه شومی باز می شود ،

تو نشسته باشی  ..

تماشایم کنی ؛

و بگویی :

" جمعه ات به خیر ...!! "



♥ نوشته شده در پنجشنبه 12 مرداد 1396 ساعت 11:09 ب.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

بدون شرح..


(タイトルなし) のデコメ絵文字 دِلــــَـــمـــــــ گــِــرِفتــــهـــــــــــ ... ハート のデコメ絵文字 

                                             هـــــَــــمینــــــــــ !  淋しい のデコメ絵文字



♥ نوشته شده در چهارشنبه 11 مرداد 1396 ساعت 11:32 ب.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

کاش..


کاش یه مغازه بود ؛

آدم میرفت میگفت : بی زحمت یه کم " خیالِ خوش " میخوام !!

ببخشید این " خنده های از ته دل " چندن ؟

آقا این " آرامشا " لحظه ای چند ؟

این " بی خیالیا که میپاشن رو زندگی " مُشتی چند ؟

ازین روزایی که " بی بغضن " دارین ؟

ازین سالای " بی رنج " اندازه دل ما دارین ؟

این " شادیا " دوام دارن؟

نه... 

کاش یه جایی بود میشد رفت و بگی :

" آقا یه زندگی میخوام بی زحمت جنسِ خوبش.. "



♥ نوشته شده در چهارشنبه 11 مرداد 1396 ساعت 06:53 ب.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

:)


سَرم... 

بر شانه ات باشد، 

کمرمَحصورِ بازویت...! 

نَفَس درسینه می میرد، 

چه غوغائی کُنَد، قلبم .....



♥ نوشته شده در پنجشنبه 29 تیر 1396 ساعت 01:44 ق.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

دل نشکنید..


دلی را نشکنید...!

یک روزی می‌رسد ،

بیست سال بعد .. 

سی سال بعد ..

شاید هم بیشتر !

زمانی که شما حتی فراموش کرده‌اید ..!

وارد اتاق دخترتان می‌شوید ،

می‌بینید بالشش خیس است ...!

شوخی که نیست ، 

" دل شکسته اید ..!!"



♥ نوشته شده در سه شنبه 27 تیر 1396 ساعت 01:40 ق.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

):(:


کسی را

که دوستت دارد ،

زیادی تنهایش نگذار ؛

به این بهانه که چون دوستم دارد

همیشه هست ..!

زیادی که تنهایش بگذاری ،

به تنهایی عادت میکند !

آنوقت حتی اگر باز هم دوستت داشته باشد ،

دیگر بود و نبودت برایش فرقی ندارد ..

دوستت دارد دیگر !

چه باشی...

چه نباشی...

ولی دیگر بود و نبودت برایش اهمیتی ندارد ..؛

چون دوست داشتنت در تنهایی را

یاد گرفته است ..!!!



♥ نوشته شده در یکشنبه 25 تیر 1396 ساعت 03:04 ب.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

اجازه هست آقا..؟


ببخشید

اجازه هست؟

بانـویِ شعر هایِ شما باشیم"آقـــا"...؟

و بهـانه یِ تا نیمه هایِ شب بیداری اتان....؟

اجـازه هست آقـا...؟

کمی تویِ شعرهایت قدم بزنــم؟

و گیسـو کمندِ بیت پنجمِ آن غزل باشم....؟

راستی آقـا

اجازه هست مالِ خود خودِ شمـا بشوم...؟

خانومِ خانه تان؟

راستی برایِ عصـرهایِ دلگیرت ، 

کسی نمیخواهی چـای بریزد که چاشنی اش هم شعرهایم باشد ..؟

برایِ غروب هایِ بهاری ات همقدمی ، همراهی نمیخواهی..؟

اصـلا

اجازه هست آقا...

عاشقِ شمـا بشوم...؟



♥ نوشته شده در شنبه 24 تیر 1396 ساعت 09:48 ب.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

هفته های من..


شنبه با تصمیم دوباره برای فراموش کردنت آغاز میشود..!

تمام یکشنبه را مصمم و مغرور به تو فکر نمی کنم..!

دوشنبه از صدای پای خاطره ای دور ملتهب میشود..!

صبح سه شنبه چشم هایم با یک عالمه دلگیری باز می شود..!

چهارشنبه هیچ کدام از کارها خوب پیش نمیرود..!

عصر پنجشنبه خالی و الکی خوش میگذرد..!

و غروب جمعه را بغض نبودنت تکمیل می کند...!



میدانم شب که از راه برسد ،

شنبه را برای دوباره فراموش کردنت بهانه خواهم کرد ...

هیچ میدانی تو مالک هفته ها شده ای ؟!..



♥ نوشته شده در شنبه 24 تیر 1396 ساعت 09:40 ب.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

آدم از یک جایی به بعد..


آدم از یک جایی به بعد

دیگر خودش را به در و دیوار نمیکوبد،

از هر چه هست و نیست شاکی نمیشود،

از آدم ها فاصله نمیگیرد

از هیچ کس، دیگر متنفر نمیشود...

دیگر گریه نمیکند

غصه نمی خورد

از حرف کسی نمی رنجد...

دیگر شعر نمیخواند، موسیقی گوش نمیدهد،

به کسی زنگ نمی زند، کسی هم به او زنگ نمی زند...

دیگر صدایی، اتفاقی، بوی عطری، اسمی، زنگ تلفنی، 

نامه ای، خاطره ای، حرفی، رنگ پیراهنی،

حواسش را پرت نمی کند...!

آدم از یک جایی به بعد، دیگر منتظر نمی ماند،

دیگر عجله نمی کند، دیگر حوصله اش سر نمی رود، 

دیگر بی قرار نمی شود....



#می دانی؟

آدم از یک جایی به بعد

فقط تماشا می کند ...



♥ نوشته شده در جمعه 23 تیر 1396 ساعت 07:19 ب.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

قابل توجه آبجیام :)


به مَردی دل ببند که از علاقه اش به خودت مطمئنی !

قانونِ رابطه ها این است :

مَرد باید عاشق تر باشد ..

مَرد است که باید برای داشتنت تلاش کند ..

مَرد است که باید پُر باشد از نیاز به تو ..

 مَرد است که باید بجنگد ...!

تو چرا نشسته ای کنجِ اتاق 

و 

زانوهایت را بغل گرفته ای و اشک می ریزی و روزهایت را آتش میزنی ؟!

چند سالت است مگر ؟!

اینکه می نویسی خسته شده ای، 

اینکه می نویسی دیگر کِشِش نداری،

این فاجعه است، فاجعه!

این روزهایت، بهترین روزهایت هستند ...

حالاست که باید بخندی ، 

حالاست که باید رها باشی و آزاد ، 

حالاست که باید ناز کنی ...

نه که همه را خط بزنی و بنشینی کنجِ اتاق و دیوارهایش را خراش دهی و زار بزنی 

برای نداشتنِ مَردی که حواسش هم به تو نیست ....!!!



♥ نوشته شده در چهارشنبه 21 تیر 1396 ساعت 11:27 ب.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

کاش میشد..


کاش میشد...

آدمی...

گاهی... فقط گاهی!!!

به اندازه نیاز بمیرد...

بعد بلند شود...

آهسته آهسته...

خاک هایش را بتکاند...!

اگر ...

دلش خواست...!

برگردد به زندگی...

دلش نخواست 

بخوابد تا ابد...!



♥ نوشته شده در چهارشنبه 21 تیر 1396 ساعت 10:56 ب.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

:)


بــالاخــــرهــــــ ، 

یهـــــ چیزیــــــ تـــو دنیــــا 

بایــد باشهــــــ 

کهـــــــــ خوبتــــــــ کنهــــــ !

قـــُــــرصیـــــــ ،

دارویـــیـــــــ ، 

آدمـــیــــــ ،

آخ آدمـــــیــــــ ،

آدمــــیــــــــــــــــــــــــــــــ ..! 



♥ نوشته شده در یکشنبه 18 تیر 1396 ساعت 08:04 ب.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

نفهم جان ..!


الله اکبر ازین همه نفهمیِ تو...

آخر نفهم جان !

وقتی که من باتو قهر میکنم ُ  از رفتن میگویم ، 

یعنی منتظرم تو حرفی بزنی،  

یک  " نـه!! غلط کردی مگه از روی جنازه من رد بشی" ِ  جانانه بگویی!

که دل وامانده ام خوش باشد به این ماندن !

که هنوز تو یکجایِ زندگی ات بدونِ من ، لنگ میزد!

وقتی شانه بالا میَندازی ُ با بی تفاوتی ات میگویی : " هرطور راحتی" 

از صدتا فحش برای من بدتر است، 

درست همان لحظه دوست دارم سر به تنت نباشد...

آخر نفهم جان !

من اگر بخواهم بروم 

یک طوری بی صدا میروم که نفهمی کی رفتم، 

یک طوری که ردی از من نماند !

وقتی اعلام رفتن میکنم 

ینی ادعا دارم که میتوانم تنهایت بگذارم ینی تظاهر، 

یعنی قـــُپی های گنده گنده می آیم!

که دستم را بگیری ، 

خشونت مردانه ات را به رخم بکشی ، مرا بنشانی سرجایم !

حـق نداری یک طوری برخورد کنی که انگار نه انگارت است چه باشم چه نباشم!



♥ نوشته شده در شنبه 17 تیر 1396 ساعت 12:25 ق.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

دوست داشتن


دوست داشتن هایتان را به مرحله اثبات برسانید! 

نگویید خب بالاخره خودش میفهمد ..

اتفاقا نمیفهمد !!!

فرض کنید او نفهم ترین و خنگ ترین شخصی است 

که در مسائل عاطفی میتواند وجود داشته باشد ...!

آی کیو هم زیر خط فقر ...!

تو به عنوان یک فرد فهیم به او ثابت کن ... 

حرف های گفتنی را به او بگو  !

بگو اگر برایت مهم است ...؛

بگو جز او دنیا را نمیخواهی ...؛

بگو  !

بگو بی او میمیری ...!

گفتنی هارا باید گفت  !

باور کن برخی گفتنی ها مرده زنده میکند !

آب روی آتشند لاکردار ها ...

بگویید خب ، 

چرا خفه خون میگیرید ؟!

هزار حرفی میزنید جز آن چیز که باید بزنید ..

یک وقت هایی شنیدنش برای طرف مقابل ،

مثل شوکی است روی بدن یک فرد رو به موت ....!!!

از آن شوک هایی که دکتر بعدش میگوید :

"به هوش آمد" ...!



♥ نوشته شده در پنجشنبه 15 تیر 1396 ساعت 07:05 ب.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

مردها..


اگر در خیابان مردی را دیدید

که مدام به چهره ی زنها نگاه میکند

نگویید فلانی چشم چران است!

مردها دلتنگ که میشوند

میزنند به دل خیابان های شلوغ

خیابان هایی که بوی گمشده شان را میدهد

و با دلهره به دنبالش میگردنند!!

هی با خودشان حرف میزنند

که اگر ببینمش

این را میگویم و آن را میگویم!

اماکافیست یک نفر را ببینند

که چشمانش شبیه طرف باشد!!

لال میشوند

تپش قلب میگیرند

نفس هایشان به شماره می افتد

و راه خانه شان را گم میکنند!



♥ نوشته شده در دوشنبه 12 تیر 1396 ساعت 09:21 ب.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

غیرت..


همیشه تو تصوراتم مردِ با غیرت مردی بود که

 اگه یه نفر چپ بهم نگاه میکرد، 

عربده میزد و حکم مرگِ طرفو صادر میکرد ...

اگه یه تارِ موهامو مردی جز خودش میدید ،

سرم داد میزد: " بپوشون اون لامصبارو ..."

اگه مانتوم یه ذره کوتاه بود دعوام میکرد و مثه پسر بچه ها باهام قهر میکرد ...

و خیلی چیزای دیگه...

اینا غیرت هست ، 

دلگرمی میده ، 

ذوق میدوء زیرِ پوست آدم ، 

اما تو دراز مدت خسته ت میکنه ...

غیرت رو بد برامون تعریف کردن ...

غیرت فقط صدا کلفت کردن و عربده کشیدن نیست !

غیرت فقط " موهاتو بپوشون"، " بلند نخند "، " با فلانی حرف نزن " نیست ...

غیرت ، 

یعنی نذاری ، 

سفیدیِ چشماش ، 

رگه ی قرمز بیفته توشون ...

یعنی نذاری صداش از بغض و شونه هاش از غم بلرزه ...

غیرت یعنی ، مراقب دلش باشی ...

مراقب روحش باشی ...

غیرت یعنی ، 

فقط تو بتونی خنده بیاری رو لباش ، 

حتی تو بدترین شرایط ...

غیرت یعنی ، 

خنده‌ها و گریه‌ها و غرغر کردنا و ناز کردناش فقط واسه تو باشه ...

غیرت یعنی ، 

بمونی به پاش و با موندنت ثابت کنی میخوای فقط مالِ تو باشه ، نه با داد و دعوا ...

غیرت یعنی ، 

زل بزنی تو چشماش و بگی : " غیرِ تو، هیچکس نمیتونه دلمو بلرزونه ..."

غیرت فقط تو وجودِ مردایی که یه عالمه ریش و سیبیل دارن نیست ...

من غیرت رو تو وجودِ پسر بچه ای دیدم که 

سعی داشت گریه ی دختر کوچولوی همسایه رو تبدیل به خنده کنه ‌..



♥ نوشته شده در دوشنبه 12 تیر 1396 ساعت 08:44 ب.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

.: تعداد کل صفحات 6 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ]

Design By : Bia2skin.ir