تبلیغات
✩☜یـادداشت هـای دلـــ♡ــــ☞✩✔
✩☜یـادداشت هـای دلـــ♡ــــ☞✩✔
...:::دلـــ را قرار نیستـــ مگر در کنــآرِ طُ :::...


پست ثابت


سلام دوستان عزیزم

خیلی ممنونم از اینکه به و بلاگ من سر زدید 

وبلاگ من قانون خاصی نداره 

و تقریبا هر روز سعی میکنم آپ کنم 
.
.
.
اگر با تبادل لینک موافق بودید بهم خبر بدید

موافقم 
.
.
.
راستی 

نظر یادتون نره 
.
.
.
عشقیــــــد 



♥ نوشته شده در یکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت 02:37 ب.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

جمعه


فردا که جمعه بیاید ،

باز قرار است همه چیز 

هجوم بیاورد

بر سرِ لحظه هایم  ..!!!

شاید هم معجزه ای شود ...!!!!

تا چشمانم رو به این همه شومی باز می شود ،

تو نشسته باشی  ..

تماشایم کنی ؛

و بگویی :

" جمعه ات به خیر ...!! "


طبقه بندی: جمعه،
برچسب ها:جمعه ها، دلتنگی، غروب،

♥ نوشته شده در پنجشنبه 12 مرداد 1396 ساعت 11:09 ب.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

بدون شرح..


(タイトルなし) のデコメ絵文字 دِلــــَـــمـــــــ گــِــرِفتــــهـــــــــــ ... ハート のデコメ絵文字 

                                             هـــــَــــمینــــــــــ !  淋しい のデコメ絵文字


طبقه بندی: غمگین،


♥ نوشته شده در چهارشنبه 11 مرداد 1396 ساعت 11:32 ب.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

کاش..


کاش یه مغازه بود ؛

آدم میرفت میگفت : بی زحمت یه کم " خیالِ خوش " میخوام !!

ببخشید این " خنده های از ته دل " چندن ؟

آقا این " آرامشا " لحظه ای چند ؟

این " بی خیالیا که میپاشن رو زندگی " مُشتی چند ؟

ازین روزایی که " بی بغضن " دارین ؟

ازین سالای " بی رنج " اندازه دل ما دارین ؟

این " شادیا " دوام دارن؟

نه... 

کاش یه جایی بود میشد رفت و بگی :

" آقا یه زندگی میخوام بی زحمت جنسِ خوبش.. "


طبقه بندی: غمگین،
برچسب ها:کاش، شادی از ته دل، غم، مغازه، بغض،

♥ نوشته شده در چهارشنبه 11 مرداد 1396 ساعت 06:53 ب.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

:)


سَرم... 

بر شانه ات باشد، 

کمرمَحصورِ بازویت...! 

نَفَس درسینه می میرد، 

چه غوغائی کُنَد، قلبم .....


طبقه بندی: عاشقانه،


♥ نوشته شده در پنجشنبه 29 تیر 1396 ساعت 01:44 ق.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

دل نشکنید..


دلی را نشکنید...!

یک روزی می‌رسد ،

بیست سال بعد .. 

سی سال بعد ..

شاید هم بیشتر !

زمانی که شما حتی فراموش کرده‌اید ..!

وارد اتاق دخترتان می‌شوید ،

می‌بینید بالشش خیس است ...!

شوخی که نیست ، 

" دل شکسته اید ..!!"



♥ نوشته شده در سه شنبه 27 تیر 1396 ساعت 01:40 ق.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

):(:


کسی را

که دوستت دارد ،

زیادی تنهایش نگذار ؛

به این بهانه که چون دوستم دارد

همیشه هست ..!

زیادی که تنهایش بگذاری ،

به تنهایی عادت میکند !

آنوقت حتی اگر باز هم دوستت داشته باشد ،

دیگر بود و نبودت برایش فرقی ندارد ..

دوستت دارد دیگر !

چه باشی...

چه نباشی...

ولی دیگر بود و نبودت برایش اهمیتی ندارد ..؛

چون دوست داشتنت در تنهایی را

یاد گرفته است ..!!!



♥ نوشته شده در یکشنبه 25 تیر 1396 ساعت 03:04 ب.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

اجازه هست آقا..؟


ببخشید

اجازه هست؟

بانـویِ شعر هایِ شما باشیم"آقـــا"...؟

و بهـانه یِ تا نیمه هایِ شب بیداری اتان....؟

اجـازه هست آقـا...؟

کمی تویِ شعرهایت قدم بزنــم؟

و گیسـو کمندِ بیت پنجمِ آن غزل باشم....؟

راستی آقـا

اجازه هست مالِ خود خودِ شمـا بشوم...؟

خانومِ خانه تان؟

راستی برایِ عصـرهایِ دلگیرت ، 

کسی نمیخواهی چـای بریزد که چاشنی اش هم شعرهایم باشد ..؟

برایِ غروب هایِ بهاری ات همقدمی ، همراهی نمیخواهی..؟

اصـلا

اجازه هست آقا...

عاشقِ شمـا بشوم...؟


طبقه بندی: عاشقانه،


♥ نوشته شده در شنبه 24 تیر 1396 ساعت 09:48 ب.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

هفته های من..


شنبه با تصمیم دوباره برای فراموش کردنت آغاز میشود..!

تمام یکشنبه را مصمم و مغرور به تو فکر نمی کنم..!

دوشنبه از صدای پای خاطره ای دور ملتهب میشود..!

صبح سه شنبه چشم هایم با یک عالمه دلگیری باز می شود..!

چهارشنبه هیچ کدام از کارها خوب پیش نمیرود..!

عصر پنجشنبه خالی و الکی خوش میگذرد..!

و غروب جمعه را بغض نبودنت تکمیل می کند...!



میدانم شب که از راه برسد ،

شنبه را برای دوباره فراموش کردنت بهانه خواهم کرد ...

هیچ میدانی تو مالک هفته ها شده ای ؟!..



♥ نوشته شده در شنبه 24 تیر 1396 ساعت 09:40 ب.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

آدم از یک جایی به بعد..


آدم از یک جایی به بعد

دیگر خودش را به در و دیوار نمیکوبد،

از هر چه هست و نیست شاکی نمیشود،

از آدم ها فاصله نمیگیرد

از هیچ کس، دیگر متنفر نمیشود...

دیگر گریه نمیکند

غصه نمی خورد

از حرف کسی نمی رنجد...

دیگر شعر نمیخواند، موسیقی گوش نمیدهد،

به کسی زنگ نمی زند، کسی هم به او زنگ نمی زند...

دیگر صدایی، اتفاقی، بوی عطری، اسمی، زنگ تلفنی، 

نامه ای، خاطره ای، حرفی، رنگ پیراهنی،

حواسش را پرت نمی کند...!

آدم از یک جایی به بعد، دیگر منتظر نمی ماند،

دیگر عجله نمی کند، دیگر حوصله اش سر نمی رود، 

دیگر بی قرار نمی شود....



#می دانی؟

آدم از یک جایی به بعد

فقط تماشا می کند ...



♥ نوشته شده در جمعه 23 تیر 1396 ساعت 07:19 ب.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

قابل توجه آبجیام :)


به مَردی دل ببند که از علاقه اش به خودت مطمئنی !

قانونِ رابطه ها این است :

مَرد باید عاشق تر باشد ..

مَرد است که باید برای داشتنت تلاش کند ..

مَرد است که باید پُر باشد از نیاز به تو ..

 مَرد است که باید بجنگد ...!

تو چرا نشسته ای کنجِ اتاق 

و 

زانوهایت را بغل گرفته ای و اشک می ریزی و روزهایت را آتش میزنی ؟!

چند سالت است مگر ؟!

اینکه می نویسی خسته شده ای، 

اینکه می نویسی دیگر کِشِش نداری،

این فاجعه است، فاجعه!

این روزهایت، بهترین روزهایت هستند ...

حالاست که باید بخندی ، 

حالاست که باید رها باشی و آزاد ، 

حالاست که باید ناز کنی ...

نه که همه را خط بزنی و بنشینی کنجِ اتاق و دیوارهایش را خراش دهی و زار بزنی 

برای نداشتنِ مَردی که حواسش هم به تو نیست ....!!!



♥ نوشته شده در چهارشنبه 21 تیر 1396 ساعت 11:27 ب.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

کاش میشد..


کاش میشد...

آدمی...

گاهی... فقط گاهی!!!

به اندازه نیاز بمیرد...

بعد بلند شود...

آهسته آهسته...

خاک هایش را بتکاند...!

اگر ...

دلش خواست...!

برگردد به زندگی...

دلش نخواست 

بخوابد تا ابد...!



♥ نوشته شده در چهارشنبه 21 تیر 1396 ساعت 10:56 ب.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

:)


بــالاخــــرهــــــ ، 

یهـــــ چیزیــــــ تـــو دنیــــا 

بایــد باشهــــــ 

کهـــــــــ خوبتــــــــ کنهــــــ !

قـــُــــرصیـــــــ ،

دارویـــیـــــــ ، 

آدمـــیــــــ ،

آخ آدمـــــیــــــ ،

آدمــــیــــــــــــــــــــــــــــــ ..! 


طبقه بندی: عاشقانه،


♥ نوشته شده در یکشنبه 18 تیر 1396 ساعت 08:04 ب.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

نفهم جان ..!


الله اکبر ازین همه نفهمیِ تو...

آخر نفهم جان !

وقتی که من باتو قهر میکنم ُ  از رفتن میگویم ، 

یعنی منتظرم تو حرفی بزنی،  

یک  " نـه!! غلط کردی مگه از روی جنازه من رد بشی" ِ  جانانه بگویی!

که دل وامانده ام خوش باشد به این ماندن !

که هنوز تو یکجایِ زندگی ات بدونِ من ، لنگ میزد!

وقتی شانه بالا میَندازی ُ با بی تفاوتی ات میگویی : " هرطور راحتی" 

از صدتا فحش برای من بدتر است، 

درست همان لحظه دوست دارم سر به تنت نباشد...

آخر نفهم جان !

من اگر بخواهم بروم 

یک طوری بی صدا میروم که نفهمی کی رفتم، 

یک طوری که ردی از من نماند !

وقتی اعلام رفتن میکنم 

ینی ادعا دارم که میتوانم تنهایت بگذارم ینی تظاهر، 

یعنی قـــُپی های گنده گنده می آیم!

که دستم را بگیری ، 

خشونت مردانه ات را به رخم بکشی ، مرا بنشانی سرجایم !

حـق نداری یک طوری برخورد کنی که انگار نه انگارت است چه باشم چه نباشم!



♥ نوشته شده در شنبه 17 تیر 1396 ساعت 12:25 ق.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

دوست داشتن


دوست داشتن هایتان را به مرحله اثبات برسانید! 

نگویید خب بالاخره خودش میفهمد ..

اتفاقا نمیفهمد !!!

فرض کنید او نفهم ترین و خنگ ترین شخصی است 

که در مسائل عاطفی میتواند وجود داشته باشد ...!

آی کیو هم زیر خط فقر ...!

تو به عنوان یک فرد فهیم به او ثابت کن ... 

حرف های گفتنی را به او بگو  !

بگو اگر برایت مهم است ...؛

بگو جز او دنیا را نمیخواهی ...؛

بگو  !

بگو بی او میمیری ...!

گفتنی هارا باید گفت  !

باور کن برخی گفتنی ها مرده زنده میکند !

آب روی آتشند لاکردار ها ...

بگویید خب ، 

چرا خفه خون میگیرید ؟!

هزار حرفی میزنید جز آن چیز که باید بزنید ..

یک وقت هایی شنیدنش برای طرف مقابل ،

مثل شوکی است روی بدن یک فرد رو به موت ....!!!

از آن شوک هایی که دکتر بعدش میگوید :

"به هوش آمد" ...!



♥ نوشته شده در پنجشنبه 15 تیر 1396 ساعت 07:05 ب.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

مردها..


اگر در خیابان مردی را دیدید

که مدام به چهره ی زنها نگاه میکند

نگویید فلانی چشم چران است!

مردها دلتنگ که میشوند

میزنند به دل خیابان های شلوغ

خیابان هایی که بوی گمشده شان را میدهد

و با دلهره به دنبالش میگردنند!!

هی با خودشان حرف میزنند

که اگر ببینمش

این را میگویم و آن را میگویم!

اماکافیست یک نفر را ببینند

که چشمانش شبیه طرف باشد!!

لال میشوند

تپش قلب میگیرند

نفس هایشان به شماره می افتد

و راه خانه شان را گم میکنند!



♥ نوشته شده در دوشنبه 12 تیر 1396 ساعت 09:21 ب.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

غیرت..


همیشه تو تصوراتم مردِ با غیرت مردی بود که

 اگه یه نفر چپ بهم نگاه میکرد، 

عربده میزد و حکم مرگِ طرفو صادر میکرد ...

اگه یه تارِ موهامو مردی جز خودش میدید ،

سرم داد میزد: " بپوشون اون لامصبارو ..."

اگه مانتوم یه ذره کوتاه بود دعوام میکرد و مثه پسر بچه ها باهام قهر میکرد ...

و خیلی چیزای دیگه...

اینا غیرت هست ، 

دلگرمی میده ، 

ذوق میدوء زیرِ پوست آدم ، 

اما تو دراز مدت خسته ت میکنه ...

غیرت رو بد برامون تعریف کردن ...

غیرت فقط صدا کلفت کردن و عربده کشیدن نیست !

غیرت فقط " موهاتو بپوشون"، " بلند نخند "، " با فلانی حرف نزن " نیست ...

غیرت ، 

یعنی نذاری ، 

سفیدیِ چشماش ، 

رگه ی قرمز بیفته توشون ...

یعنی نذاری صداش از بغض و شونه هاش از غم بلرزه ...

غیرت یعنی ، مراقب دلش باشی ...

مراقب روحش باشی ...

غیرت یعنی ، 

فقط تو بتونی خنده بیاری رو لباش ، 

حتی تو بدترین شرایط ...

غیرت یعنی ، 

خنده‌ها و گریه‌ها و غرغر کردنا و ناز کردناش فقط واسه تو باشه ...

غیرت یعنی ، 

بمونی به پاش و با موندنت ثابت کنی میخوای فقط مالِ تو باشه ، نه با داد و دعوا ...

غیرت یعنی ، 

زل بزنی تو چشماش و بگی : " غیرِ تو، هیچکس نمیتونه دلمو بلرزونه ..."

غیرت فقط تو وجودِ مردایی که یه عالمه ریش و سیبیل دارن نیست ...

من غیرت رو تو وجودِ پسر بچه ای دیدم که 

سعی داشت گریه ی دختر کوچولوی همسایه رو تبدیل به خنده کنه ‌..



♥ نوشته شده در دوشنبه 12 تیر 1396 ساعت 08:44 ب.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

مرد ها.. :)


مردها به دو دسته تعصبی و اُپـــِـن مایند تقسیم نمیشوند بانو ؛

مردها یا دوستت دارند یا ندارند ...



دوستت که داشته باشند ،

حتی وقتی مهمانتان پسر ده سال از تو کوچک تر هم باشد حسودی میکنند ،

هر یک قلب قرمز زیر عکسهایت میشود یک درد روی قلبش ،

هر یک باری که اسم پسر غریبه جلویش بیاوری یک تار سفید میکند ...

مردها که دوستت داشته باشند؛

به رنگ موهایت کار دارند ،

به رژ قرمز و سرخی دستانت ،

به شلوار تا زده و به مانتویی که به نظرشان کمی جذب است ...

مردهایی که دلشان را به تو داده اند ،

از ساعت نــُــه آمدنت به خانه ، قلبشان مچاله میشود ،

دوست معمولی و هم کلاسی همه را به یک چشم میرانند :

"خطر"



مردهایی که دوستت ندارند ولی؛

ساعت یک بروی خانه یا هشت شب برایشان فرقی ندارد ،

اینکه هم کلاسی دانشگاهت تو را فلانی جان صدا میزند اخم هایشان را توی هم نمیکند ،

رژت که پررنگ باشد برای پاک کردنش با حرص دستمال کاغذی روی لب هایت نمیکشند ،

موهایت را نامرتب زیر روسریت نمیزنند ،

و اسم هزار تا پسر هم که روی گوشیت بیفتد عکس العمل نشان نمیدهد...

آنهایی که دوستت ندارند

با گفتنِ " باید ازدواج کنم " هم ته دلشان از حس رقیب داشتن نمیلرزد ،

با هیچ حرفی حسادتشان تحریک نمیشود

و مدام فالوور هایت را چک نمیکنند ...



مردها یا متعصبند یا دوستت ندارند !

از این دو حالت خارج نیست جانم ...



♥ نوشته شده در سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت 08:27 ب.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

داستان..


دیروز دیدمش ...

باور کردنی نبود ...

شنیده بودم دنیا کوچیکه ..؛

اما فکر نمی کردم انقدر دست و دلباز باشه 

که از اون سرش اونی رو که میخوام برداره بیاره و سبز کنه جلوم ،،،

پشت چراغ قرمزِ یه چهارراهِ شلوغ ...

دیدم داره رد میشه... 

داره بی اونکه منو ببینه میره ... 

نفهمیدم چی شد دستمو گذاشتم رووو بوق ...

راننده گفت چیکار می کنی خانم ...؟

قلبم داشت وایمیستاد ...

اونم وایستاد ، 

صورتشو برگردوند سمت راننده ، 

دستشو چرخوند رو هوا که : چته ...؟

چم شده بود ...؟

راننده زل زده بود به من ... 

من زل زده بودم به اون... 

اون زل زده بود به راننده...

یکی از پشت گفت : سبز شد آقا برو ...

راننده دستشو از پنجره داد بیرون که : خب بابا ... رد شو برو دیگه ...

اونم روشو کرد اونور ، 

راشو کشید که بره ... 

منم درو باز کردم که برم ...

در خورد به یه موتور سوار ... 

موتور سواره پرت شد رو زمین ... 

راننده دادش رفت هوا ...

راه بند اومد ... 

بند نبودم سر جام ... 

پیاده شدم که برم ... 

راننده راهمو بست ...

گفتم : برو کنار ... باید برم دنبالش ...!!

گفت : دنبال کی ؟

گفتم : همینی که رد شد ...

گفت : کی رد شد ...؟

گفتم : همینی که براش بوق زدم ، همینی که بهت گفت چته ...

گفت : کِی بوق زدی ...؟ چی میگی...؟

گفتم : آقا تو رو خدا ... الان برمیگردم ...

گفت : خواب دیدی خیره ... کرایه تو ندادی ، خسارتم باید بدی ...

گفتم : آقا چرا نمی فهمی نرسم بهش میپره هواپیماش ..!!

خواهرم پیاده شد ...

گفت : آقا ببخشید ... داغونه ...

راننده گفت : زد داغون کرد همه چیزو ...

موتور سوار از درد می پیچید به خودش ...!

من از دلتنگی می پیچیدم به خودم ...!

خواهرم از خجالت می پیچید به خودش ...!

زد داغون کرد همه چیزو ........



♥ نوشته شده در شنبه 13 خرداد 1396 ساعت 01:40 ق.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

قبول..


میگویی دوستم نداری

اما ؛

خیره میشوی ..

گل میخری ..

با من که حرف میزنی صدایت را صاف میکنی ...

شعر میخوانی ..

باشد !

قبول جانِ دلم  ..!

اصلا تا باشد از این دوست نداشتن ها ...!



♥ نوشته شده در پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت 04:51 ب.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

انسان باشیم


ﮐﺎﺵ ﮐﺴﯽ ﺑﺮﺍﯾمان ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ

ﮐﻪ ﭘﺮﺍﻧﺪﻥ ﮔﻨﺠﺸﮏ ﺭﻭﺯﻩ ﺭﺍ ﺑﺎﻃﻞ ﻣﯿﮑﻨﺪ..

ﻭ ﺗﺮﺳﺎﻧﺪﻥ ﮔﺮﺑﻪ ﺍﯼ ،

ﻭ ﻟﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﮔﻞ ﻫﺎﯼ ﺭﻭﯾﯿﺪﻩ 

ﻻﯼ ﻋﻠﻒ ﻫﺎﯼ ﺳﺒﺰ ،

ﻭ ﭼﯿﺪﻥ ﯾﮏ ﯾﺎﺱ ﺑﻪ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺑﻮﯼ ﺧﻮﺵ ،

ﻭ ﻧﺎاﻣﯿﺪ کردن درمانده ای ...

ﮐﺎﺵ ﮐﺴﯽ ﺑﺮﺍﯾمان

ﺍﺯ ﻣﺒﻄﻼﺕ ﺭﻭﺯﻩ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ !

ﺭﺳﺎﻧﺪﻥ ﻏﺒﺎﺭ ﻏﻢ ﺑﻪ ﻗﻠﺐ ﺩﯾﮕﺮﯼ ..

ﭼﺸﺎﻧﺪﻥ ﺷﻮﺭﯼ ﺍﺷﮏ

ﺑﻪ ﻟﺐ ﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ..

ﻗﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺳﺎﻝ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ

ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ..

ﻭ ﻓﺮﻭ ﮐﺮﺩﻥ ﻭﺟﺪﺍﻥ ﺗﻦ ﭘﺮﻭﺭ

ﺩﺭ ﺁﺏ ﺑﯽ ﺗﻔﺎﻭﺗﯽ!

ﻭ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﺑﺮ ﺟﻨﺎﯾﺖ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺑﯽ ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺘﯽ

ﺗﺎ ﺍﺫﺍﻥ ﺻﺒﺢ ..!

ﭼﻪ ﻓﺮﻗﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ

ﺭﻣﻀﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﯾﺎ ﺗﯿﺮ ﯾﺎ ﺟﻮﻻﯼ ...

ﻫﺮ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﯽ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﯽ

ﺩﻟﯽ ﺭﺍ ﺑﺪﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﯼ

ﺍﺷﮑﯽ ﺭﺍ ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩﯼ ، 

ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ...

ﺭﻭﺯﻩ ﯼ ﭘﺮﻫﯿﺰ ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ !

ﭘﺮﻫﯿﺰ ﺍﺯ ﻗﻀﺎﻭﺕ ، ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻍ ،

ﺍﺯ ﺭﯾﺎ ، ﺍﺯ ﺗﻬﻤﺖ ،ﺩﻭﺭﻭﯾﯽ ،

ﺍﺯ ﻧﯿﺮﻧﮓ ، از کینه ،از کینه ، و از کینه ...

ﻭﮔﺮﻧﻪ ﺗﺎ ﺑﻮﺩﻩ

ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎﯾﯽ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ

ﮐﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺍﻧﺪ

ﻭﻟﯽ ﻫﺮﮔﺰ ﺭﻭﺯﻩ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ  . . 



♥ نوشته شده در سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت 01:41 ب.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

یه وقتایی..



مــَــــــگـــِـــــــعــــ  نـــــــــَـــــــــعــــ ؟!



♥ نوشته شده در دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت 04:35 ق.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

درد روح


مادربزرگ همیشه میگفت:‌ دردِ تن یك جا نمى ماند!

كلیه می زند به كمر،

كمر می زند به پا،

پا می زند به قلب ...

میگفت: درد هى توى تَـنِت تقسیم میشود!

اما دردِ روح قُلمبه می شود...

یك جا اَمانَـت را مى بُـرَد،

هركسی هم كه از راه برسد

و بپرسد چه مرگت است؟

فقط میشود دستت را روى زانو و كمرت بگذارى

و ناله كنى كه تیر می كشد...

درد روح را نمیشود نشان كسى داد ..!!



♥ نوشته شده در یکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت 09:49 ب.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

حسرتِ تو



رمضان شده است ...،
راستی !
حسرت تو را خوردن ،
روزه را باطل نمیکند ؟!..



♥ نوشته شده در شنبه 6 خرداد 1396 ساعت 01:53 ب.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

ماه مبارک



حلــــول مـــاه مبـــــارک رمضــــان رو تبریــــک میگــــم ..! 



♥ نوشته شده در شنبه 6 خرداد 1396 ساعت 02:53 ق.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

از یه ساعت خاصی به بعد..





♥ نوشته شده در جمعه 5 خرداد 1396 ساعت 07:09 ب.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

عشق یعنی


عشـق یعنی یک تلنگر بر تن احساس گل ،
عاشقی یعنی بزن بر این دل دیوانه پُل ...

عشق یعنی روز و شب درگیر غوغای نگاه !
عشق یعنی حسرت و اشک و من و اندوه و آه ...

عشق یعنی شعر چشمان تو را باور کنم ..
در تب این شعله ها این دیده‌ام را تر کنم ..!!

من اسیر غل و زنجیر و خم موی تو ام ..
تشنه و آشفته در محراب ابروی تو ام !!

شعر یعنی شعر عاشق در کتاب خاطرات ..،
خیره بر چشمان شب با بهت و حسرت گیج و مات ...!!

عشق یعنی یک غزل در وصف دل در عمق شب !
قافیه اشک و ردیفش شعله عشق است و تب...!!! 





♥ نوشته شده در جمعه 5 خرداد 1396 ساعت 06:51 ب.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

غم انگیزناک :)


از همان اول سوداى رفتن در سر داشت؛
زادگاهش را دوست نداشت و 
میخواست آزادى را جورِ دیگرى تجربه كند...
و این روز به روز به استرسم اضافه میكرد
كه مبادا ،
دقیقاً همان جا كه نفسم به نفسش بند شده ،
صبحی بیاید و چشم باز كنم و ببینم چمدانش را بسته و
تمامِ خاطراتمان را بسته بندى كرده و
روى همه شان برچسب زده " با احتیاط حمل شود"....!!!!
من اما آدمِ رفتن نبودم...
هواىِ آلوده ى شهرم را با هیچ كجا معامله نمیكردم .. 
میگفتم: 
جانم...؛
آخر در آن شهرِ غریب ،
كجا هواىِ عاشقىِ "اردیبهشت" به مشامت میخورد؟.. 
"خردادِ"پر از حادثه دارد؟..
پاییزش جان میدهد براىِ دونفره ها؟..
جیبِ لباسهاى زمستانى شان،
جا براى دو دستِ گره خورده دارد؟..
لبخندى میزد و پاسخى نمیداد!
تمامِ رویایش این بود كه باد بپیچد لاى موهایش و
آزادانه شهر را قدم بزند!
حریفش نشدم،
رفت... 
دقیقاً همانجا كه نفسم به نفسش بند شده بود !!!
و حالا هر بار 
چشمم می افتد به هواپیماهایى كه بر فرازِ شهرم
پرواز میكنند..!! 
دلم میگیرد...
برای كسی كه مانده و
 یارش را
خاطراتش را...
دارند میبرند !
میبرند به دورترین نقطه ى روىِ زمین ...!!



♥ نوشته شده در جمعه 5 خرداد 1396 ساعت 03:59 ب.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

صبح که میشود..


طلوع گرم چشمانت مرا صادق ترین صبح است..؛
                            اگر نه کار خورشید جهان عادت شده ما را..!!



♥ نوشته شده در جمعه 5 خرداد 1396 ساعت 03:52 ب.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

درسته؟؟


اوج عاشقانه ها
جمله ایست که میگوید:
میخواهم بروم ...

و این یعنی دلش میخواهد؛
آنقدر عاشقی کنی و برایش شعر بگویی
که قانع شود بماند ...

کسی که قصدش رفتن باشد،
بی خبر می رود ...!!!



♥ نوشته شده در جمعه 5 خرداد 1396 ساعت 03:50 ب.ظ توسط یه عاشق: نظرات()

.: تعداد کل صفحات 6 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ]

Design By : Bia2skin.ir